دگر این قصهها مردن ندارد
دلم قصد شکر خوردن ندارد
نگیر آقا! به خود این دلبریها دل تو ارزش بردن ندارد
![]()
![]()
![]()
سلامممممممم.خوبین؟این ننوشتنم خیلی طولانی شدا نه؟برو بابا الکی حرف میزنی من که روزی 4 تا پست مینویسم.حرف میزنه.خوبیت نداره آدم واسه مردم حرف دربیاره خاله خانم.
وای الان داشتم این نوشته های قبلیمو نگاه میکردم کلی خندیدم.
خدا به همه این بچه کنکوریا صبر بده .همین الان کاشف به عمل اومد که خیلی میگم :دیگه یا خیلی میگم: مثلا . خودم زیاد قبول ندارم البته یگه در همین راستا آلبالو داره دیگه سعی میکنه که دیگه بشه یه آلبالوی دیگه و اصلا همش نگه دیگه .آلبالوی دیگه ای نبود تا بهش گیر بدین؟؟من دیگه اگه تو این وبلاگ نوشتم.یا مثلا من مگه به مثلا وبلاگ شما کار دارم ؟دیگه نشنوم یکی مثلا بگه آلبالو تو چقد میگی دیگه.راست میگم دیگه.دیگه واسه بچه مردم حرف در نیاریا.![]()
توضیح دیگه این که (آلبالو در حال error زدن بر روی کلمه دیگه نمی باشد)
این عنوان مطلب قبل .خودمم می دونم که این عنوان اصلا چه ربطی داشت به آبگوشت.ولی این عنوان صرفا جهت تسکین نگارنده مطلب می باشد و ارزش عنوانی ندارد.
آهان راستی ژنتیک آزاد قبول شدم
.اییی خوبه یعنی عالیه خودشه همون که من می خواستم(از خواندن بیت دوم این شعر بپرهیزید.مگه عروسیه ؟با تشکر از خواننده گرام)4 روز تو هفته کلاس دارم.
ااااااااا زلزله رو فهمیدین؟من خونه مامان بزرگم بودم.خیلی خندیدیم.
حسش نیست می خواستم تعریف کنم حالا بعدا میگم.
اصلا فهمیدی من اعتماد به نفس نوشته ایم رو از دست دادم؟معلوم نیست؟؟خب هیچی ولش کن.
فقط اومدم بگم من خوبم واین وصله ها به ما نمی چسبه جون داداش که نمی دونم
آلبالو وبش تطیله و اینا...![]()
فعلا تا بعدا همین دیگه مثلا.
سلام خب آخه من به کی بگم سلام 2 تا دوست که بیشتر ندارم تو این بلاگ .به هر حال بعد این همه مدت باید سلام کرد دیگه.نمی دونم چرا نوشتنم یادم رفته؟
یکم راجع به روز کنکور بگم .شبش که اصلا خوابم نمی برد.
نمی دونم چرا اصلا تو بگو یه ذره اضطراب داشته باشم هیچییییییی.
ولی خودم کشتم نیم ساعت بیشتر خوابم نبرد حالا شبایی که می خواستم درس بخونما جوری از خوابم می گرفت انگار روزش رفتم معدن کار کردم.
بعدشم رفتیم این مدرسه که افتاده بودم اونجا من نمی دونم چرا یادم میره دم در بازرسیه .
پارسالم که رفتم آزمایشی آزاد همین طوری سرمو انداختم پایین رفتم خانمه صدا زد کجا خانم؟
برگشتم یه نگاه عاقل اندر دیوونه
بهش انداختم میگم :خب معلومه خانم دارم میرم سر امتحان.فک کن امسالم همین جوری شد.
بعدشم که یه ساعت الکی معطل شدیم همش داوطلبان عزیز...
دیگه از امتحانه چیزی نمیگم ...بهتره نگم .ولی آخه این چه جور سوالای ادبیاتی بود که داده بود یه لحظه احساس میکردی سر کنکور ارشد ادبیاتی.![]()
بعد از ظهرشم کنکور زبان داشتم.دانشگاه تربیت معلم بودم .4 ساعت دنبال این شماره ام گشتم.حالا همیشه واسه همه رو خودم پیدا میکردما.نمی دونم چرا انقده ناجور بود.تو کتابخونه افتاده بودم.دیگه سر زبان من کاملا خوابیدم.اصلا چشام باز نمیشد.این آقاهه مراقب یه جوری منو نگاه میکرد
گفتم الان میاد یه مرکز ترک اعتیاد بهم معرفی میکنه.
سر اختصاصی که دیگه 6-7 تا بیشتر نزدم پا شدم رفتم بیرون.
کنکور آزاد هم که انقد شلوغ بود که فک کن بچه اومده کنکور بده بابا مامانش رو آورده اشکال نداره خب پدر مادرن نگرانن،دختر خاله ،پسر خاله ،پسر عمه،دختر عمه ،دختر دایی ،خاله مامان ،مادر بزرگ بابا،عروس عمه خاله بابا بزرگ همسایه،دوست پسرتو
چرا آوردی آخه؟![]()
یه دختره سر جلسه تو یه کیسه موز ،شیر،کیک،پسته و...(بقیه معلوم نبود)
حالا خوبه کنکور آزاد بود سر سراسری چی با خودش برده.![]()
دیگه اینم از کنکور.چه می دونم چی میشه.من کنکور پزشکی شرکت نکردم.
دیگه از اتفاقای این مدت ..آهان ..اصلا تقصیر این اغتشاش گرا بود نذاشتن ما درس بخونیم.
دیگه این جام باشگاها هم خیلی بد بود این بارسلونا با خوش شانسی تمام قهرمان شد.منم کلی ضایع شدم.
آخه یه جورایی مطمئن به این پیشی می گفتم ما قهرمانیم که...نیمه دوم رو ندیدم صداش از اون اتاق میومد.بعد بازی روم نمی شد برم اون اتاق با پیشی رو برو شم.
موقعی که جام رو گرفتن.پیشی:
من:
بعدشم من و پیشی:![]()
دیگه همین.![]()
نشستم دارم درس می خونم
(تشویق هورااااااا ،بسه بچه گفتن درس بخون نگفتن که خودتو بکش در راه علم) رو بروی TV
(درس خوندن چقد سخته..)
داره یه برنامه نشون میده.مجریه میگه:هوای آلوده باعث میشه ژن به مغز نرسه
.من:بغض
.من فکر می کنم احتمالامنظورش خون بود.بیچاره![]()
فقط اگه نمی دونی قضیه ژن و اینا رو بدون که این مطلب در زیست شناسی یه جورایی فحش حساب میشه.من فقط تو کف این قضیه موندم که این بشر چه جوری این جمله رو گفت.و این برنامه چه جوری انقد مخاطب داره.من نگاه نمی کردم داشتم درس می خوندم کسی نبود بره بزنه یه جای دیگه.![]()
یه وبلاگی می خوندم یه آقایی که خودش گفته بود که بچه یه آدم مهمه و اینا .مطلباشم خوب بود(اجازه آقا ما به خدا هیچی نگفتیم آقا دروغ میگن آقا ما منظورمون به شما نبود آقا)
کار نداریم به هر حال خوب می نوشت.من که از نوشتهاش خوشم اومد فقط انقد از کلماتی مثل:ابوی و نمی دونم حضرت پدر و فرمودند و اینا استفاده کرده بود که رسما شک می کردی که طرف که داشت از باباش حرف میزد(ببخشید باباشونه)
نمی دونم شایدم همه این جوری بابا هاشون حرف میزنن.البته خب حق داشت چون باباش کسی بود که خیلیا میشناختنش.نمی دونم..با توجه به این که بلاگ خصوصی بود.(اگه فردا در این وبلاگو تخته کردن بدون سر قضیه چی بوده یا اگه منو بردن زندان
لااقل پاشو بیا اعتراض کن :آلبالو را آزاد کنید و اینا یا اگه نتونستی برو تو پارک نزدیک خونتون تحصن کن.)
طی یک اقدام مصممانه و آلبالوییانه به فرموده استادان مشاور تصمیم گرفتم برای خودم یک جمله داشته باشم ویا یک شعار تقریبا می توان گفت به این مضمون:هر کس از این به بعد بطور جدی درس نخواند بع بعی است.![]()
پ ن:کلا هرچی عکس تو بلاگم دارمو نمی تونم ببینم ببین بلاگفا خودت شروع کردی ...![]()
بعد از یک غیبت طولانی و به علت درخواست های مکرر خوانندگان بلاگ دوباره برگشتم
( بغض،شادی فراوان و اینکه اصلا نمی تونم بیان کنم الان چه احساسی دارم)
داشتم یه بلاگ رو می خوندم راجع به غزه نوشته بود :"من نمی دونم تو جنگ اسرائیل و فلسطین حق با کیه فقط اینو می گم چرا باید بچه های بی گناه کشته بشن."![]()
خب بنده خدا حق داشت اصلا معلوم نیست حق با کیه
خب این تفسیر خبری اول باید واسه ما شفاف سازی کنه حق با کیه بعد بره راجه به سکوت کشورهای عربی تحلیل کنه.نظر تو چیه؟![]()
![]()
موضوع جالب دیگه این بود که وقتی یه عده از مردم مصر رفتن راهپیمایی خبرنگاره می گفت :مردم مصر اعتراض کردن که چرا کشورای عربی دیگه هیچ کار نمی کنن؟بعد اون وقت کشورای دیگه اعتراض کردن که چرا مصر هیچ کار نمی کنه...... .(احتمالا آخرش همه اعتراض می کنن که چرا مردم فلسطین هیچ کاری نمی کنن)
نمی خواستم راجع بش بنویسم این روزا همه درموردش می نویسن.ولی نمی دونم چرا نوشتم؟ نوشتن متن ادبی و احساس تاسف و اعتراض به جوامع بین الملل همچنان تو روزنامه ها و وبلاگ ها و .... ادامه دارد.
یه سوژه واسه اونایی که مطلب ندارن:مثل خود من.![]()
این جا من همش دارم به یه موضوعی اعتراض می کنم شاید اسم بلاگ به غرغر های خانم آلبالو تغییر اسم یابد.
این دفه تنها پستی بود که من به سازمان سنجش و بلاگفا کاری نداشتم.
البته سازمان سنجش درصد ها رو خیلی پایین تر از اونی که من حساب کردم زده.![]()
(اندوه آلبالویی فراوان)چون من حسابی سر دیدن کارنامه اولیه تغییر رنگ دادم.![]()
فعلا![]()
پیرامون پست قبلی که شاکی شدن که تو چرا انقده عصبانی هستی من مگه چی گفتم .فقط عنوان مطلب نوشتم غرغر نامه یا چرا نامه.یعنی این که اینا باید گفته میشد.
خب من چقد هی بیام بنویسم.من کنکور دارم ![]()
هنوز کارنامه سنجش رو از مدرسه نگرفتم.آخه من دیگه نمی رم اون مدرسه دعوامون شد.
راستشو بخوای آره من به مقدار خیلی زیادی موجود عصبانی هستم.
دیشب با یکی از دوستام تو چت دعوام شد.چه دعوایی...![]()
هر چی .....بلد بود به من گفت.
یعنی (کلید شدن آلبالویی روی سایت بلاگفا)این جوری شده که اینجا هر کی بلاگ داره باید روزی 4 بار پست بفرسته؟
دیشب یکی از دوستام اس ام اس زد که :جواب 2 تا تست اول فیزیک چند میشه؟اشتباهی واسه من فرستاده بود.در صورتی که قبلش گفته بود سیم کارتشو فروخته.یه روزایی دیدی چقد دوست داری یه دوست باشه که باهاش درد دل کنی بعد همشون تنهات میذارن.![]()
دیروز هم نشد درس بخونم.![]()
دیروز نشستم دارم با خودم حرف میزنم.بعد از اون ور احساس می کنم یکی نشسته پشت پنجره اتاقم زل زده به من.
(آلبالوی اسکیزو فرنی+شیزو فرنی)![]()
8 صبحه منم خواب خوابم
.یهو گوشیم زنگ میزنه .پریدم گوشی بر داشتم می بینم مزاحمه اس.
اصرار هم داره که حتما گوشی رو بردار.چون قطع نمی کنه.معلومه واسه یه شهر دیگه اس.من نمی دونم این پیش خودش چی فک می کنه.8 صبح زنگ زده.از اون هفته تا حالا اعصاب منو ریخته بهم.یه بارم اس ام اس زده به زبون محلی ابراز عشق کرد گویا که من هیچی نفهمیدم..![]()
اینجا رو خیلی دوست دارم .
ولی کم کم احساس می کنم باید حذفش کنم.![]()
حوصله نوشتن ندارم زیاد
(آلبالوی بیحوصله،درس نخون،عصبانی،شاکی،اسکیزو فرنی،بی مزه نویس،گریه،.....)![]()
![]()
این سازمان سنجش چرا این طوری می کنه نوشته برید سایت کارنامه آزمون مرحله ای رو می تونین ببینین رفتم سایت می بینم همه چی هست الا کارنامه آزمون مر حله ای .نوشته نتایج آزمون های سال گذشته.آخه اونایی که پارسال آزمون آزمایشی دادن الان این نتایج به چه در دشون می خوره. 
این بلاگفا چرا این قد شلوغ شده.![]()
مثلا خواستی خیلی با مزه باشی اومدی می گی منم موزم خوب باش.واسه بعضیا من نمی دونم طنز واقعا چی تعریف شده بدین وسیله می خوان بگن ما خیلی نمکیم.مگه من اعلام کردم از تمام میوه های بلاگفا تقاضا دارم بیاین خودتونو معرفی کنین. ![]()

سازمان سنجش 2:این سازمان سنجش پیش خودش چی فک کرده.آخه من چه جوری تا 8 آذر کتاب زیست 1 رو تموم کنم و بسیاری از دروس دیگه رو .تازه من باید بلاگم بنویسم.فوتبال هم ببینم.سریال ها بی مزه و فیلم سینمایی هایی که 40000000 بار تا حالا دیدمو هم ببینم.بعد چه جوری درسم بخونم.(آلبالوی فعال)![]()
چرا این شوفاژ های خونه ما این جوری می کنن اصلا حالشون خوب نیست من دیشب منجمد شدم.یه چیزی شبیه آلبالو فریزری.![]()
آخه من کنکور دارم چه جوری بیام مهمونی حالا همه مهمونیا رو باید امسال میذاشتن.![]()
![]()
چرا یه آدم باید انقد آزار داشته باشه که اسم آهنگو یه چیز بنویسه بعد وقتی دانلود می کنی بفهمی یه آهنگ دیگه بوده .![]()
![]()
چرا من درست تو شرایطی که این همه به دوستام احتیاج دارم همشون منو تنها بذارن(آلبالو تنهای خسته)![]()
چرا مدرسه ما سایت نداره تا من برم سایت مدرسه رو هک کنم حالشونو بگیرم(تهدید آلبالویی)![]()
چرا هنوز من تو بلاگفا و بلاگ اسکای و بلاگ پست و پرشین بلاگ و ... دوست پیدا نکردم.(تصویر آلبالوی قسمت درباره وبلاگ)![]()
چرا همه به من می گن تو خیلی پای کامپیوتر میشینی .مگه من اصلا پای کامپیو تر میشینم(آلبالوی خودشو به اون راه زده)![]()
چرا وقتی من می خوام واسه یکی از دوستایی که تو پست قبلی واسم کامنت گذاشته دوباره کامنت یذارم کامی قفل می کنه(آلبالوی با معرفت)![]()
چرا همه ایده های نو و جذاب در مورد درس خوندن سر سریال افسانه جومونگ به من الهام میشه؟(آلبا لوی خلاق سریال بی مزه بین)![]()
چرا من هم دوشنبه ها نود رو می بینم هم پنجشنبه ها؟![]()
چرا باید همه سایت ها ف ی ل ت ر بشه (نه خیر اشتباه فک کردی سایت های خلاف و نمی گم)ولی مثلا چرا باید یه سایت علمی ف ی ل ت ر بشه؟(آلبالوی معترض به استبداد)![]()
و
.
.
.
.

از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت
عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود
آخه این درسته آدم 2 ساعت بشینه بنویسه بعد همش بره.
سلام خب....
فک کردم بعد دو سال این بلاگفا درست شده.ولی هنوزم همون جوریه.این پست از اون پستا میشه که من کلید میشم رو همه چی .چر الان روزه؟چرا هوا سرده؟چرا سیب زرده ؟چرا منچستر باخته؟واقعا چرا منچستر باخته؟من تا روز قبلش طرفدار چلسی بودم.نمی دونم چرا بعد بازی همه منو یه جوری نگاه میکردن که مثلا انگار تقصیر منه.بعدشم همین الان که من دارم می نویسم مثلا قرار بوده درس بخونم واسه کنکور.
مثلا قرار بود مدرسه نرم که بشینم خونه مثه آدم بخونم.ولی من الان همه فوتبالا رو می بینم.حتی فوتبال بارسا رو هم نشستم دیدم.نمی دونم یه جورایی انگار دارم تلافی روزایی رو در میارم که بازیایی رو که دوست داشتم نمی دیدم.
تازه وب هم دارم می نویسم.مدرسمون تقریبا میشه گفت آلکاتراز بود.یه چیزایی تقریبا شبیه حوزه علمیه.ولشون می کردی میگفتن چرا به بچه ها بگیم دانش آموز بگیم طلبه.نمی خواستم این مدرسه برم ولی به دلایلی مجبور شدم که برم.خیلی مفصله.گفتم پاشم برم وبمو را بندازم چقد الان جام بین دوستام خالیه پا شدم (انقد گفتم پا شدم دارم کم کم شبیه پا،میشم)اومدم نت می بینم دوستای دو سال پیشم هیچ کدوم دیگه نمی نویسن .خدا رو شکر...خدا هیچ کیو سیب نکنه واقعا..
چی میگن این جور مواقع... امیدوارم اینجا دوستای خوبی پیدا کنم و اینا...در مورد اسمم هم لطفا نیاین کلید شین که ا اسمت آلبالو؟فقط با میوه ها حرف نزده بودیم که زدیم..یا نیاین به من خرده بگیرین(نثر عنصرالمعالی)که مگه آدم بودن چش بود تو رفتی آلبالو شدی...چیه داداش دوست داریم این دفه آلبالو باشیم.چه قد دعوایی و جون داداش شد.نه؟اعصابم خورد بود آخه..خیلی معذرت..
دیگه این که من شاید خیلی نتونم بیام نت ولی این دلیل نمیشه که....
فعلا خیلی مرسی ....


